سلام عليكم
فكر مي كردم غير اخلاقي باشد كه درباره ي مهمترين دغدغه ي فكري نويد، دست كم براي مدتي، حرف بزنم. درباره ي عشق، كه حق خود مي دانست و نمي دانست. كه خواسته ي زيادي نبود براي مجاهدي با عمر كوتاه.
اما از كي اين امر قدسي وارد حوزه ي اخلاق شده؟ بايد و نبايد و تحكم پذيرفته؟ اصلا اين كه يكي از هر سه هزار و پانصد پسر را با ديستروفي عضلاني دوشن روانه ي اين دنيا كنند، كجايش اخلاقي است؟
نويد، دوست من، صاحب اين سايت، دوست داشت عاشق باشد و معشوق. دوست بدارد و دوست داشته شود، بي آن كه دغدغه ي عمر كوتاه، دوشن يا هر چيز ديگر را داشته باشد. نسيم هم نوشته آن سوال نويد را، پرسيده بود عشق براي ما خوب است؟
همين جا بگويم كه مجاهده اش بي پاسخ نماند.
